آمد اما بي صدا خنديد و رفت
لحظه اي در كلبه ام تابيد و رفت
آمد از خاك زمين اما چه زود
دامن از خاك زمين برچيد و رفت
ديده از چشمان من پنهان نمود
از نگاهم رازها فهميد و رفت
گفتم اينجا روزني از عشق نيست؟
پيكرش از حرف من لرزيد و رفت
گفتم از چشمت بيفشان قطره اي
ناگهان چون چشمه اي جوشيد و رفت
گفتمش من را مبر از خاطرت
(آدم) آدم نبود.
سلام بچه ها.خوبين؟ جاتون خالي مهموني انقدر خوش گذشت. دلم نيومد نرم. بالاخره رفتم. بچه ها همه بودن. آريا از قبل خيلي با من بهتر شده. باورتون ميشه.... بغلم كرد بوسم كرد . داشتم از خوشحالي خفه ميشدم. آرمان هم داشت از ناراحتي خفه ميشد. سارا هم از حسودي. رضا هم داشت خفه ميشد ولي چون پسته پريد تو حلقش............ فردا داريم ميريم اراك پيش خانواده ي ............. باباي............... م. خونه ي عمم اينا ميريم. پسر عمم از من خوشش مياد ولي من حالم ازش بهم ميخوره. با چشاش آدمو ميخوره عوضي.............. خوب كاري چيزي ندارين؟ تا آپ بعدي باي. اين شعره هم بخونين . خيلي دوسش دارم
جواب نامت
سلام اي تنها بهونه واسه ي نفس كشيدن
هنوزم پر مي كشه دل براي به تو رسيدن
واسه ي جواب نامت مي دونم كه خيلي ديره
بذا به حساب غربت نكنه دلت بگيره
عزيزم بگو ببينمكه چه رنگه روزگارت
خيلي دوست دارم تو مهتاب بشينم يه شب كنارت
سر تو مهربوني بذاري به روي شونم
تو فقط واسم دعا كن آخه دنبال بهونم
حالم رو اگه بپرسي خوبه تعريفي نداره
چون بلاتكليفه عاشق آخه تكليفي نداره
نكنه ازم برنجي تشنه ام تشنه ي بارون
چه قدر از دريا ما دوريم بيگناهيم هر دو تامون
بد جوري به هم مي ريزه من و گاهي اتفاقي
تو اگه نباشي از من نمي مونه چيزي باقي
مي دوني كه دست من نيست بازياي سرنوشته
رو قشنگا خط كشيده زشتا رو برام نوشته
باز كه ابري شد نگاهت بغضتم واسم عزيزه
اما اشكات رو نگه دار نذار اينجوري بريزه
من هنوز چيزي نگفتم كه تو طاقتت تموم شد
باقيش و بگم مي بيني گريه هات كلي حروم شد
حال من خيلي عجيبه دوست دارم پيشم بشيني
من نگاهت بكنم تو تو چشام عشق رو ببيني
يادته من و تو داشتيم ساده زندگي مي كرديم
از همين چشمه ي شفاف رفع تشنگي مي كرديم
يه دفه يه مهمون اومد عقلم رو يه جوري دزديد
دل تو به روش نياورد از همون دقيقه فهميد
اولش فكر نمي كردم كه دلم رو برده باشه
يا دلم گول چشاي روشنش رو خورده باشه
اما نه گذشت و ديدم دل من ديوونه تر شد
به تو گفتم و دلت از قصه ي من با خبر شد
اولش گفتم يه حسه يا يه احترام ساده
اما بعد ديدم كه عشقه آخه اندازش زياده
تو بازم طاقت آوردي مث پونه ها تو پاييز
سرنوشت تو سفيده ماجراي من غم انگيزه
بد جوري ديوونتم من فكر نكن اين اعترافه
هميشه نبودن تو كرده اين دل و كلافه
مي دونم فرقي نداره واست عاشق بودن من
مي دونم واست يكي شد بودن و نبودن من
مي دونم دوسم نداري مث روزاي گذشته
من خودم خوندم تو چشمات يه كسي اين رو نوشته
اما روح من يه درياست پره از موج و تلاطم
ساحلش تويي و موجاش خنجراي حرف مردم
آخ چه لذتي داره ناز چشماتو كشيدن
رفتن يه راه دشوار واسه هرگز نرسيدن
من كه آسمون نبودم اما عشق تو يه ماهه
سرزنش نكن دلم رو به خدا اون بي گناهه
تو كه چشماي قشنگت خونه ي صد تا ستاره س
تو كه لبخند طلاييت واسه من عمر دوباره س
بيا و مثل گذشته جز به من به همه شك كن
من بدون تو مي ميرم بيا و بهم كمك كن...
و بعد از رفتنت...
شبي از پشت يک تنهايي نمناک و باراني
تو را با لهجۀ گلهاي نيلوفر صدا کردم
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت
دعا کردم...
پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس
تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روييد، با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي
"دلم حيران و سرگردان چشمانيست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم
تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم..."
همين بود آخرين حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگينت
حرير چشمهايم را
بروي اشکي از جنس غروب ساکت و نارنجي خورشيد وا کردم
نميدانم چرا رفتي...
نميدانم چرا...
شايد خطا کردم...
و تو بي آنکه فکر غربت چشمان من باشي
نميدانم کجا... تا کي... براي چه...
ولي رفتي...
و بعد از رفتنت باران چه معصومانه ميباريد
و بعد از رفتنت يک قلب باراني ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد
و گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهرباني دانه بر ميداشت
تمام بالهايش غرق در انده غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران شد
و بعد از رفتن تو انگار کسي حس کرد
من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت
کسي حس کرد من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دريا چه بغضي کرد...
کسي فهميد نام مرا از ياد خواهي برد
و من با آنکه ميدانم تو هرگز ياد من را با عبور خود نخواهي برد،
هنوز آشفته چشمان زيباي توام برگرد...!
ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از اينهمه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسي از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
"تو هم در پاسخ اين بيوفاييها بگو
در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم"
و من در حالتي مابين اشک و حسرت و ترديد-
کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد است
و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل-
ميان غصه ام از جنس بغض کوچک يک ابر
نميدانم چرا؟ شايد به رسم عادت پروانگيمان باز
براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم...
نظر فراموش نشه
سلام.چطورين بچه ها؟! ديشب هيچ جا نرفتيم. قرار شد امشب بريم خونه زن عمواينا. البته من همون جور كه ميدونيد ميخوام به بابام بگم نميرم. با اينكه قلبم واسه ديدنشون پرپر ميزنه . فكر كنم چهار پنج هفته اي هست نديدمشون. ميدونين يه سري روابط پيچيده ي عشقي تو فاميل ما هست يعنيرضا عاطفه رو دوست داره.عاطفه هم كلاسيشو.مهر آسا خواهر عاطفه رضارو.آريا مهر آسارو. من آريا رو. آرمان منو. كياندخت آرمانو. علي ياسمنو. كيكاووس برادر كياندخت مليكارو. ............ خوب حالا فكر ميكنيد من به آريا ميرسم يا نه؟ من از 12 سالگي دوسش داشتم.البته از بچگي هم اونو بيشتر از بقيه دوست داشتما ولي اون موقع معني عشق واقعي رو فهميدم. تورو خدا برام دعا كنيد. خيلي سعي كردم فراموشش كنم و نشد. به قول شاعر:( كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرش/ ولي آهسته ميگويم الهي! بي ثمر باشد) ميدونيد چرا اين وبلاگو زدم؟ چون خسته شدم از بس به هر كي اعتماد كردم و حرفامو بهش گفتم بهم خيانت كرد. شماها كه اين كارو نميكنيد مگه نه؟ خيلي خوشحالم كه بدون هيچ ترسي ميتونم باهاتون درد دل كنم . اميدوارم اشتباه نكرده باشم و شما كمكم كنيد و برام سنگ صبورهاي خوبي باشيد.منم سعي ميكنم تا اونجايي كه بتونم به درددل هاي شما گوش كنم و كمكتون كنم.حالا براي تنوع يهط شعر هم بخونين كه يه وقت از مطالب تكراري خسته نشين. دوستون دارم.فعلا" باي
یه وقتایی به چشم من از خود من خودی تری
وقت فروریختن تن تنها امید آخری
یه وقتایی غریبه ای رنگ غروب رفتنی
تو روز ویرون دلم هر چی كه ساختی میشكنی
برای من مثل چشام نزدیكی اما دور میشی
برای بیقراریام فاصله صبور میشی
كجا رو داری میپایی عاقبت نگات منم
منم كه توی آسمون طرح چشاتو میزنم
میری یه جا كه دست من نتونه پیدات بكنه
نتونه جاده راهشو نثار پاهات بكنه
غریبگی نكن عزیز تو لحظه های بی امید
واسه كسی كه وعده رفاقت از تو می شنید
سلام گلا.خوبين؟تا الان بيرون بودم.آبجيمو برده بودم دكتر. ديشب مهموني دعوا نشد. عجيب بود ولي خوب............ . امشب مامان اينا ميخوان برن خونه يه سري ديگه از فاميلاي مامان عزيزم. اين خانمرو بهش ميگن زن عمو. از فاميلاي دور بابا بزرگ خدا بيامرزمه الهي قربونش برم.براش فاتحه بفرستينا!!!!!!!!!! داشتم ميگفتم ما با اينا خيلي صميمي هستيم. بذارين شجره خانوادشونوبگم(زن عمو= اعظم+ جواد= رضا-علي-سارا-عرفان*آذر+كمال= ميكاييل* اكرم+محمد=كاوه-كسري* بيژن+پروين جون= آريا-آرمان*بهمن+پروانه=پرستو-پريسا* بهرام كه 40سالشه ولي مجرده*هوشنگ+نسرين=مليكا-مهراد) اينا تعطيلات و عيدا جمع ميشن خونه مادر بزرگ يعني زن عمو. باباي..............من از اينا بدش مياد چون يه كم فقط يه كما!!!!!!!!!!!! قرتي و جلف و اهل بزن برقص و پسراشونم يه ذره دختربازن. حالا عشق من يعني آريا هم تو ايناس و بر حسب اتفاق بابام از همشون بيشتر ازش بدش مياد.بابام نميدونه من دوسش دارم ولي هميشه سر اينا تو خونه ما دعواس. منم تصميم گرفتم براي كم كردن روي بابام امشب نرم. خلاصه امشب تا صبح اشك خواهم ريخت........... كاري چيزي ندارين؟راستی خواستین بلینکمتون بگید.به دوستاتون هم بگید بیان پیشم. فعلا" تا بعد باي
راستي تا يادم نرفته. بچه ها اگه خودتون يا فاميلاتون زبان بلدين چند تا خط راجع به المپيك به زبان انگليسي برام بزنيد.خودم زبانم خوبه ها ولي از بچگي هم كه كلاس ميرفتم از انشاي انگليسي بدم ميومد.تازه موضوعشم بيخوده. دستتون درد نكنه.ببخشيدا!!! ديگه.واقعا" باي
سكوت ميكند دلم به حرمت نگاه تو نگاه ميكند دلم به چشمهاي پاك تو
تو از سكوت آمدي تو از كرانه هاي دور پر از ترانه اي ولي پر از ترانهء عبور
قسم به اشك بي گناه كه روي گونه ام خزيد تو را بهانه ميكنم در اين عبور بي مرور
گرچه جفاي روزگار تو را ز دست من ربود تبسمت بهانه ايست براي شادي و سرور
چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
برو که چون من و چشمت به گوشه ها بنشینی
چو دل به زلف تو بستم به خود قرار ندیدم
برو که چون سر زلفت به خود قرار نبینی
به جان تو که دگر جان به جای تو نگزینم
که تا تو باشی و غیری به جای من نگزینی
ز باغ عشق تو هرگز گلی به کام نچیدم
به روز گلبن حسنت گلی به کام نچینی
نگین حلقه رندان شدی که تا بدرخشد
کنار حلقه چشمم به هر نگاه نگینی
کسی که دین و دل از کف به باد غارت زلفت
چو من نداده چه داند که غارت دل و دینی
خوشم که شعله آهم به دوزخت کشد اما
چه می کند به تو دوزخ که خود بهشت برینی
خدای را که دگر آسمان بلا نفرستد
تو خود بدین قد و بالا بلای روی زمینی
سلام بهونه قشنگ من برای زندگی
آره باز منم همون دیوونه ی همیشگی
فدای مهربونیات چه مكنی با سرنوشت
دلم برات تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت
حال من رو اگه بخوای رنگ گلای قالیه
جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه
ابرا همه پیش منن اینجا هوا پر از غمه
از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم كمه
دیشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون
فریاد زدم یا تو بیا یا من و پیشت برسون
فدای تو! نمی دونی بی تو چه دردی كشیدم
حقیقت رو واست بگم به آخر خط رسیدم
رفتی و من تنها شدم با غصه های زندگی
قسمت تو سفر شد و قسمت من آوارگی
نمی دونی چه قدر دلم تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسیدنت
به خاطرت مونده یكی همیشه چشم به راهته
یه قلب تنها و كبود هلاك یه نگاهته
من می دونم همین روزا عشق من از یادت میره
بعدش خبر میدن بیا كه داره دوستت میمیره
روزات بلنده یا كوتاه دوست شدی اونجا با كسی
بیشتر از این من و نذار تو غصه و دلواپسی
یه وقت من و گم نكنی تو دود اون شهر غریب
یه سرزمین غربته با صد نیرنگ و فریب
فدای تو یه وقت شبا بی خوابی خستت نكنه
غم غریبی عزیزم زرد و شكستت نكنه
چادر شب لطیف تو از روت شبا پس نزنی
تنگ بلور آب تو یه وقت ناغافل نشكنی
اگه واست زحمتی نیست بر سر عهد مون بمون
منم تو رو سپردم دست خدای مهربون
راستی دیروز بارون اومد من و خیالت تر شدیم
رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم
از وقتی رفتی آسمونمون پر كبوتره
زخم دلم خوب نشده از وقتی رفتی بد تره
غصه نخور تا تو بیای حال منم این جوریه
سرفه های مكررم مال هوای دوریه
گلدون شمعدونی مونم عجیب واست دلواپسه
مثه یه بچه كه بار اوله میره مدرسه
تو از خودت برام بگو بدون من خوش میگذره ؟
دلت می خواد می اومدم یا تنها رفتی بهتره
از وقتی رفتی تو چشام فقط شده كاسه خون
همش یه چشمم به دره چشم دیگم به آسمون
یادت می آد گریه هامو ریختم كنار پنجره
داد كشیدم تو رو خدا نامه بده یادت نره
یادت میآد خندیدی و گفتی حالا بذار برم
تو رفتی و من تا حالا كنار در منتظرم
امروز دیدم دیگه داری من رو فراموش می كنی
فانوس آرزوهامونو داری خاموش میكنی
گفتم واست نامه بدم نگی عجب چه بی وفاست
با این كه من خوب می دونم جواب نامه با خداست
عكسای نازنین تو با چند تا گل كنارمه
یه بغض كهنه چند روزه دائم در انتظارمه
تنها دلیل زندگی با یه غمی دوست دارم
داغ دلم تازه میشه اسمت و وقتی می آرم
وقتی تو نیستی چه كنم با این دل بهونه گیر
مگه نگفتم چشمات رو از چشم من هیچ وقت نگیر
حرف منو به دل نگیر همش مال غریبیه
تو رفتی و من غریب شدم چه دنیای عجیبیه
زودتر بیا بدون تو اینجا واسم جهنمه
دیوار خونمون پر از سایه ی غصه و غمه
تحملی كه تو دادی دیگه داره تموم میشه
مگه نگفتی همه جا ماله منی تا همیشه
دلم واست شور می زنه این دل و بی خبر نذار
تو رو خدا با خوبیات رو هیچ دلی اثر نذار
فكر نكنی از راه دور دارم سفارش میكنم
به جون تو فقط دارم یه قدری خواهش میكنم
اگه بخوام برات بگم شاید بشه صد تا كتاب
كه هر صفحه ش قصه چند تا درده و چند تا عذاب
می گم شبا ستاره ها تا می تونن دعات كنن
نورشونو بدرقه پاكی خنده هات كنن
حالا یگانه شعری که اون واسم نوشت:
ما ه من ، غصه چرا ؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم وآبی و پر از مهر ، به ما می خندد !
یا زمینی را که، دلش ازسردی شب های خزان
نه شکست و نه گرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و
نفسی از سر امید کشید
ودر آغاز بهار ، دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت ،
تا بگوید که هنوز، پر امنیت احساس خداست !
ماه من غصه چرا !؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز ،
آرزویم ، همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
کارآن هایی نیست ، که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزی، مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات ، از لب پنجره عشق ، زمین خورد و شکست،
با نگاهت به خدا ، چتر شادی وا کن
وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست !

او همانی است که در تار ترین لحظه شب، راه نورانی امید
نشانم می داد ...
او همانی است که هر لحظه دلش می خواهد ، همه زندگی ام ،
غرق شادی باشد ....
ماه من !
غصه اگر هست ! بگو تا باشد !
معنی خوشبختی ،
بودن اندوه است ...!
این همه غصه و غم ، این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ! میوه یک باغند
همه را با هم و با عشق بچین ...
ولی از یاد مبر،
پشت هرکوه بلند ، سبزه زاری است پر از یاد خدا
و در آن باز کسی می خواند ،
که خدا هست ، خدا هست
و چرا غصه ؟1 چرا !؟!
قشنگه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نظر یادتون نره هاااااااااااااااااااا .بای